اینجا همه مرده اند...
(( اکنون،هرگاه سخن می گوییم،گوشهایم برای شنیدن صدایم سنگین می شوند.
من نیز زبان دنیایی که در آن بوده ام را، فراموش کرده ام! ))
من مردماني را ديدم كه انديشه ها و روياهايشان فقط در كتاب ها و ديوان ها ثبت شده اند!
من دستاني را ديدم كه هديه اي بخشيد،و همان دستان توقع ستایش و قدردانی داشته اند!
من بنده ای آشفته بودم،بر دیوار روبروی اتاق خود را گم گشته ای دیدم، در میان خدايان!
مرگ ((رفتارصادقانه))...اندكي سكوت...
تعجب آور است گنجشك ها مي دانند كه فصل جفت گيري نزديك است،بي آنكه اوشو از سكس برايشان مطلبي نوشته باشد.آيا فراآگاهتر از ماييند؟!
چقدر مسخره است كه فكر كنيم ((كودكان)) با ديدن حيوانات برهنه، فاسد خواهند شد!
براي نجات انسان ها چه كارهاي بايد كرد؟
آيا امروزه مردم ما بازيگران نقش خويش اند؟ آيا همه آنطور كه هستند مي نمايند؟تصوري كه زندگي روزمره براي انسان ها به وجود آورده چه در پوشش،چه در اخلاق و چه در شغل و منافع وآينده شخص باعث شده كه رفتارهاي صادقانه زير پا له شوند و رنگ ريا و دو رويي بگيرند وخدا مي داند كه اين سركوب ها چه عقده ها سازند و چه بلاها! كيست به ما جرئت طوفان بدهد!
يك نفر بايد از ميان درخت هاي شكسته و بوته ها راهي براي رسيدن باز كند...من با آن همه هياهو نيز در ميان شاخ و برگ ها گم شده ام...
اين روزها زندكي كاملا فاقد حس و روح شده است،صدايم را بشنو!
((من از دردهاي درونم با شما سخن خواهم گفت...))
سلام دوستان من محمد نیک پور متولد 1368 از شهرستان بهمئی(کهگلویه وبویراحمد)واقع در دامنه رشته کوه زاگرس ودشت خوزستان معلم پرورشی دارای مدرک کاردانی امورتربیتی از تربیت معلم شهیدرجائی شیراز ودانشجوی رشته مهندسی عمران.بهروز و سربلند باشید.