من میخوام برگردم به کودکی

(اردوی دانش آموزی ـ دبستان فرهنگیان ـ قلعه نادر شهرستان بهمئی)

کودکی...

     کودکی ها....

دست ها برای که بلند می شوند! چرا بلند می شوند. نگاه ها معطوف به چیست؟

لبخندها برای چیست؟ آن یکی به چه دلیل بچه ها را رها کرده؟ به کجا می رود؟ دنبال چه می گردد؟...

پاسخ=همه کودکن یعنی خودشان هستند شادابن و هیجان را در اوج خود دارا هستند.

آینه هستند یعنی فقط خودشان را نشان می دهند.

به همین خاطر است که شاعر(زنده یاد حسین پناهی)در حسرت تک تک لحظه های کودکی می ماند و

می نالد!!!!

برای اینکه کودکی دوره پاکی سادگی حس انسان دوستی و.......

در ادامه شعر استاد حسین پناهی را به یاد دوران کودکی به" انسانیت" تقدیم می کنم:

که می خواستی برگردی به کودکی؟
آره , خوب , پشت سوال
کی تا حالا برگشته به کودکیش؟
کی ؟ کجا ؟
کی ؟ کجا ؟
می خواستم , میخواستم اما مقدورم نشد
باید مقدورم بشه
آه!
خنده های بی دلیل
گریه های بی دلیل
خیره گی ها , خیره گی ها , خیره گی
خیره گی ها و سکوت
خیره گی و افق سرخ غروب
خیره گی و علف ترد بهار
خیره گی و شبح کوه و درختان در شب
خیره گی و چرخش گردن جغد
خیره گی و بازی ستاره ها
خنده بر جنگ بز و گیوه پهن مادر
گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر
خنده بر عرعر خر
من!
من باید برگردم ,
تا تو قبرستون ده , غش غش زیسه برم
به سگ از شدت ذوق , سنگ کوچیک بزنم
توی باغ خودمون انار دزدی بخورم
وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم
آخه!
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده
کلید کهنه صندوق عجائب , لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه
راز خاموشی فانوس کجاست؟
گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست
چه گلی را اگر پرپر بکنی شیر بزت می خشکه,
من باید برگردم تا به مادرم بگم , من بودم که اون شب ,
شیربرنج سحریتو خوردم
من بودم , من بودم که اون شب شیربرنج سحریتو خوردم.
تا به بابا بگم , باشه باشه , نمی خواد کولم کنی !
گندوما رو تو ببر , من به دنبالت می آم
قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ
دنبال مارمولکا , نرم تا اون ور کوه !

من می خوام برگردم به کودکی !!
من می خوام برگردم به کودکی !!

 

 

قلعه نادر بهمئی

 

(قلعه نادر بهمئی تجلی تمدن و استقامت و منظره طبیعی شهرستان)

قربان شما که مهربان هستید

                    با غیرت و از مهد یلان هستید

                                  از لیکک و بهمئی خبر داری؟

     آیا به صفای آن نظر داری!

 من چاکر خاک بهمئی هستم

            آن مردم پاک بهمئی  هستم...

(شعر از شاعرجوان موسی فریورپور از خطه ی سرسبز چرام)