(( حیوان تازیانه از دست اربابش وا می گیرد و خود،خود را تازیانه می زند تا

 مگر ارباب شود،غافل از اینکه این انحراف چیزی نیست جز توهمی که فقط

ناشی از پیدا شدن گرهی تازه در پیچ و خم تازیانه ارباب است...))

ما اشتباه می کنیم که نوشته های عامه پسند خود را دست کم می گیریم،انبوهی از آلام ها و عذاب ها مرا از نوشتن باز می دارد و مرا با خود به جایی دور از قلم و کاغذ می برد.

تقصیر را به گردن نیچه نمی اندازم.برای من روشن است که هرچه او احتمالا نوشته؛گیج کننده است.

یا بیداد گرانی ها در بازار دودوتا چهارتا مرا به دولت مشکوک نمی کند.

آنقدر نوشتم که راضی نیستم و ملال آور است این اوضاع،که گفتم دیگر چیزی برای نوشتن نیست و نمانده ولی امروز لااقل به چشمانم ثابت شد که اوضاع و احوالات بسیار هراس آور و وخیم تر از نوشته های دیروز من بوده است.

پس به این دلیل است که من نا آرامم...

دوستان خوب من،من بر بام خانه اندیشه هایم فریاد خواهم زد که:

((تشخیص و درک این حماقت ها کمکی به ما نمی کند...))

این ایام جز اینکه روزها به کوه پناه ببرم و شب ها نظاره گر تصاویر آن باشم در تاریخ برای من ورقی ثبت نشده است...

ماغر اردبهشت91

ماغر ارديبهشت91

ماغر ارديبهشت91

در آستانه روز معلم،همه چي عادي است؛جان سكوت...

در اين مورد حرفهاي بيشتري براي زدن دارم اما از گلوي خفقان گرفته ام حرفي بيرون نمي آيد...